خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیرمی گدازد عاشقان را چون شکر در جوی شیر
۲
صحبت سیمین تنان شیرین لبان را آتش ا ستکاهش شکر بود از چربی پهلوی شیر
۳
می کند بی دست وپایی نعمت فردوس نقدروزی اطفال اینجامی رسد از جوی شیر
۴
سخت طفلانه است سنجیدن به مردان جهانکوهکن راکز دهان تیشه آیدبوی شیر
صفحهٔ ۱ از ۳