خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیراین دکانی را که برخود چیده ای برچیده گیر
۲
می کند عریان چومرگ از کسوت هستی تراچند روزی این لباس عاریت پوشیده گیر
۳
عمر جاویدان این عالم همین روزوشبی استپشت وروی این ورق را تاقیامت دیده گیر
۴
چون زهر برگی به چندین چشم می باید گریستیک دهن چون گل درین بستانسراخندیده گیر
صفحهٔ ۱ از ۳