خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیرورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر
۲
نیست در عالم ناساز چو امید ثباتخانه ها درگذر سیل فنا ساخته گیر
۳
این گهرها که به جمعیت آن می نازیآخر الامر چو اشک از نظر انداخته گیر
۴
نقش هر لحظه به روی دگری می خنددهرچه بردی ز حریفان دغا، باخته گیر
صفحهٔ ۱ از ۲