خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشاده رویی من برد دست خصم از کارشراب شیشه شکن در پیاله شد هموار
۲
کباب سینه گرم من است داغ جنونزمین سوخته جان می دهد به تخم شرار
۳
مکن ز سختی ره شکوه همچو نو سفرانکه خاک نرم کند آب را گران رفتار
۴
یکی هزار شد از باده زنگ کلفت منکه آب سبزه خوابیده را کند بیدار
صفحهٔ ۱ از ۳