شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۸۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوزبر آتش تو جگرها شود کباب هنوز
۲
شد آفتاب تو در ابر خط نهان هر چندز عارض تو شود دیده ها پر آب هنوز
۳
ز خط شد آن لب میگون اگرچه پا به رکابتوان رساند ز نظاره اش شراب هنوز
۴
کشید حسن ترا گرچه خط به پای حسابنمی کند نگهت ترک بیحساب هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth