شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۸۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صد گل به باد رفت و گلابی ندید کسصد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس
۲
باتشنگی بساز که در ساغرسپهرغیر از دل گداخته ،آبی ندیدکس
۳
آب حیات می طلبد حرص تشنه لبدر وادیی که موج سرابی ندید کس
۴
طی شد جهان واهل دلی از جهان نخاستدریا به ته رسید و سحابی ندید کس
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth