خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویشکه پهلو می زند با طاق نیسان طاق ابرویش
۲
به این عنوان غبار خط اگر برخیزد ازرویشبه زیر خاک ماند دام زلف عنبرین بویش
۳
اگر چه مهر خاموشی به لب چون مردمک داردسخن چون خامه می ریزد ز مژگان سخنگویش
۴
میان گوهر وآیینه صحبت در نمی گیردنگه دارد چسان خود راعرق برصفحه رویش
صفحهٔ ۱ از ۳