شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۹۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویشما و دریا چو نمودیم به هم گوهر خویش
۲
بس که چون آینه ترسیده ام از دیده شورزره زیر قبا ساخته ام جوهر خویش
۳
هر که نا خوانده به هر بزم چو پروانه رودبایدش قطع نظر کرد ز بال و پرخویش
۴
از چه چون شمع زباد سخر اندیشه کنم ؟دیده ام من که مکرر به ته پا سرخویش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth