خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویشنخل شمعم که بود ریشه من در سر خویش
۲
بر نیایم ز قفس گر قفسم را شکنندخجلم بس که ز کوتاهی بال و پر خویش
۳
چون گهرگرد یتیمی است لباسی که مراستگرد می خیزد اگر دست زنم بر سر خویش
۴
ازگهر سنجی این جوهریان نزدیک استکه ز ساحل به صدف بازبرم گوهر خویش
صفحهٔ ۱ از ۳