خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویشخواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش
۲
بحر و کان را کف افسوس کند بی برگیگر به بازار برم گوهر یکدانه خویش
۳
از شبیخون نسیم سحر ایمن می بودشمع می کرد اگر رحم به پروانه خویش
۴
وقت آن خوش که درین دایره همچون پرگارازسویدای دل خویش کند دانه خویش
صفحهٔ ۱ از ۲