خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۰۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز چشم توای شوخ جانهاست فدایشبیمار ندیدم که توان مرد برایش
۲
ازحلقه به زنجیر محال است رسد نقصکوتاه نگردد به گره زلف رسایش
۳
دربسته نازست سراپرده محملبیرون مرو ازراه به آواز درایش
۴
هر سو که رود، در حرم کعبه کند سیرآن را که بود ازدل خود قبله نمایش
صفحهٔ ۱ از ۲