خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۰۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دل اثر از تیغ کند زخم زبان بیشصد پیرهن ازتن بود آزردن جان بیش
۲
از جنبش مهدست گرانخوابی اطفالاز زلزله شد غفلت ابنای زمان بیش
۳
با حرص محال است که اندازه شود جمعپیوسته بود لقمه موران ز دهان بیش
۴
از قامت خم رفت دل و دست من از کاراز حلقه شدن گرچه شود زورکمان بیش
صفحهٔ ۱ از ۴