خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشقبحر یک قطره تلخی است زپیمانه عشق
۲
مکن ازداغ شکایت که ازین روزنه هامی رسد پرتو خورشید به کاشانه عشق
۳
عقل با مهره گل نرددغا می بازددل صد پاره بود سبحه صد دانه عشق
۴
روی در دامن صحرای جنون آورده استکعبه از حسن خدا داد صنمخانه عشق
صفحهٔ ۱ از ۲