خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق را نغمه داود بود شیون دلحسن را آمدن آب بود رفتن دل
۲
حاصل عمر گرانمایه چه خواهد بودنخرج آن مور میان گر نشود خرمن دل
۳
می رسد آهن پیکان به هدف از کوششنیست ممکن که به جایی نرسد رفتن دل
۴
شیشه ای نیست که گردن نکشیده است اینجاتا نصیب که شود باده مردافکن دل
صفحهٔ ۱ از ۳