شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۲۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به فکر شبرویهای خیال افتاده اممست لذت در شبستان وصال افتاده ام
۲
نیست غیر از ناامیدی حاصل دیگر مرادانه بی طالعم در خشکسال افتاده ام
۳
می شود هر روز فکرم یک سرو گردن بلندتا به فکر قامت آن نونهال افتاده ام
۴
با همه مشکل گشایی خاک باشد رزق منبر سر ره چون کلید اهل فال افتاده ام
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth