شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۳۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتمگر به دندان می گرفتم عقد گوهر داشتم
۲
بستر وبالین من بود از پروبال هماتا درین بستانسرا سر در ته پرداشتم
۳
دامن پاک قیامت را چرا در خون کشممن که زخم از خنده خود همچو گل برداشتم
۴
تیرم از تسخیر آن آیینه رو آمد به سنگمن که در پیشانی اقبال سکندر داشتم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth