شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۴۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنمساغری چون دولت بیدار در کارش کنم
۲
قلب من شایسته سودای ماه مصر نیستخرده جان را مگر صرف خریدارش کنم
۳
چون توانم دامن افشاند از گل بی خار اومن که نتوانم ز پای خود برون خارش کنم
۴
ره به آن موی میان بردن نمی آید ز منرشته جان را مگر پیوند زنارش کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth