خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنمدر صف آزاد مردان این دلیری چون کنم
۲
فقر تنها بی فنا چون دعوی بی شاهدستبا وجود هستی اظهار فقیری چون کنم
۳
خوان خالی می شود رسوا چوبی سر پوش شدنیستم سیر از حیات اظهار سیری چون کنم
۴
عیبجویی زشت و از معیوب باشد زشت ترسنگ کم دربار دارم بارگیری چون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲