خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنمپشت چون آیینه مظلم به گلخن چون کنم
۲
دیده روشن به خون دل زمن قانع شده استمن ز قندیل حرم امساک روغن چون کنم
۳
از لطافت باز شبنم بر نمی دارد گلشخار خشک خویش من درکار گلشن چون کنم
۴
باغ را نتوان تمام از رخنه دیوار دیددل تسلی از تماشایش به دیدن چون کنم
صفحهٔ ۱ از ۴