خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایمزهر را بسیار از یک خنده شکر کرده ایم
۲
نیست غیر از ساده لوحی در بساط ما کمالصفحه آیینه ای جون طوطی از بر کرده ایم
۳
در شکست ما تأمل چیست ای موج خطر؟ما درین دریا به امید تو لنگر کرده ایم
۴
بیمی از آتش ندارد شوخی ما چون سپندرقصها در دامن صحرای محشر کرده ایم
صفحهٔ ۱ از ۲