خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابمزبان مار شد از مستی غفلت رگ خوابم
۲
به گرد من رسیدن کار هر سبک جولانکه از دریا غبارآلود بیرون رفت سیلابم
۳
چنان ناسازگاری ریشه دارد در وجود منکه از شیرازه مژگان پریشان می شود خوابم
۴
همان چشم چراغ از تنگدستان جهان دارماگر چه طاق در حاجت روایی همچو محرابم
صفحهٔ ۱ از ۳