شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۳۱۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آوخ آوخ چو من وفاداریدر تمنای چون تو خون‌خواری
۲
آوخ آوخ طبیب خون‌ریزیبر سر زار زار بیماری
۳
آن جفاها که کرده‌ای با مننکند هیچ یار با یاری
۴
گفتمش «قصد خون من داریبی خطا و گناه» گفت «آری»
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth