خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارمکه یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم
۲
چو خواهد گشت آخر بیستون لوح مزار منچه حاصل زین که چون فرهاد دستی در هنر دارم
۳
ز دست کوته من هیچ خدمت برنمی آیدمگر دستی به آیین دعا از دور بردارم
۴
تو تا رفتی ز پیش چشم، از دل محو می گردداگر صد نسخه از روی تو چون آیینه بردارم
صفحهٔ ۱ از ۲