شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۵۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشمز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم
۲
سرآمد گرچه در آغوش سازی عمر من چون گلنشد یک بار دربرآید آن سرو قباپوشم
۳
سراپایم چو ساغر یک دهن خمیازه می گرددچو می گردد به خاطر یاد آن لبهای می نوشم
۴
به هر افسانه نتوان همچو طفلان بست چشم منکه قدر وقت دان کرده است آن صبح بناگوشم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth