خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشمنمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم
۲
هنوز از طعن خامی نیش می خوردم ز زنبورانکه بر می داشت از جا سقف این میخانه را جوشم
۳
من آن بحر گهرخیزم بساط آفرینش راکه گوهر می شود سیماب اگر ریزند در گوشم
۴
به اندک روزگاری بادبان کشتی می شدز لطف ساقیان سجاده تزویر بر دوشم
صفحهٔ ۱ از ۳