خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانمبیفشان زلف کافر کیش تا ایمان برافشانم
۲
مرو ای آفتاب گرمرو چندان ز بالینمکه جان چون صبح صادق با لب خندان برافشانم
۳
نفس در سینه صبح قیامت بی صفا گردداگر از دل غبار کلفت دوران برافشانم
۴
تو صبح عالم افروزی و من شمع سحرگاهمگریبان باز کن تا بی تأمل جان برافشانم
صفحهٔ ۱ از ۴