خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیمچو نخل موم با خورشید تابان برنمی آیم
۲
میان نغمه سنجان چمن آن عندلیبم منکه در ایام بی برگی ز بستان بر نمی آیم
۳
رگ سنگ است هر مو از گرانجانی براندامممن از خواب گران غفلت آسان بر نمی آیم
۴
نمی دزدم ز کوه قاف دوش از بردباریهاولی از عهده ثقل گرانجان بر نمی آیم
صفحهٔ ۱ از ۲