شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۶۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادمعاقبت در پی آن شاهسوار افتادم
۲
کشش بحر مرا جانب خود باز کشیدگرچه چون موج ز دریا به کنار افتادم
۳
شد به یک چشم زدن خرج عدم خرده منتا جدا ز آتش سوزان چو شرار افتادم
۴
شد مگر قطره من بیخبر از شکر وصول؟که ز دریا به کف ابر بهار افتادم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth