خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۶۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در مصافی که من از آه علم وا کردمکوه اگر بود طرف، بادیه پیما کردم
۲
توشه آخرت من ز خرابات وجودمشت خاکی است که در کاسه دنیا کردم
۳
گوهری نیست که درد امن این صحرانیستمن قناعت به همین آبله پا کردم
۴
سفری را که توان گفت به دل بار نبودسفر بیخودیی بود که تنها کردم
صفحهٔ ۱ از ۲