خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۶۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قطع امید ز هجران و وصالش کردمسیر چشمانه قناعت به خیالش کردم
۲
پشت دستم هدف زخم ندامت شده استکه چرا دست در آغوش خیالش کردم
۳
مرغ تصویر در آرامگهم گر جنبیدنامه شوق ترا شهپر بالش کردم
۴
سرو اگر کرد به شمشاد تو بی اندامیبه یک آه چمن افروز خلالش کردم
صفحهٔ ۱ از ۲