خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۶۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد آن عهد که در بحر سفر میکردمکمر سعی خود از موج خطر میکردم
۲
چون صدف قطره اشکی که به من میدادندمیزدم بر لب خود مهر و گهر میکردم
۳
یک جهان سوختهدل میشد اگر مهمانمبه دم گرم چراغ همه بر میکردم
۴
گر دو صد قافله مخمور به من بر میخوردسر خوش از میکده خون جگر میکردم
صفحهٔ ۱ از ۳