شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۶۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شوق کرده است ز بس گرم سفر چون قلممنقش پا، سوخته آید به نظر چون قلمم
۲
بس که کرده است سیه مست مرا ذوق سخنمی‌زنم حرف و ز خود نیست خبر چون قلمم
۳
جای اشک از مژه‌ام خون سیه می‌ریزدمی‌دود دود دل از بس که به سر چون قلمم
۴
هست در قبضه فرمان قضا نبض مرااز سیه کاری خود نیست خبر چون قلمم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth