خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۷۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارمبهشتی از دل دیوانه در بغل دارم
۲
ز تیر ناز تو دایم چو سینه ترکششب دراز پریخانه در بغل دارم
۳
غم جهان نتواند به گرد من گردیدکه شیشه در کف و پیمانه در بغل دارم
۴
خراب حالی من دورباش چشم بدستوگرنه گنج چو ویرانه در بغل دارم
صفحهٔ ۱ از ۳