شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۷۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چگونه درد خود از مردمان نهان دارمکه از شکستگی رنگ ترجمان دارم
۲
نمانده است مرا در بساط جز آهیهزار دشمن و یک تیر در کمان دارم
۳
سراب را ز جگر تشنگان بادیه نیستخجالتی که من از روی میهمان دارم
۴
به مرگ قطع امید از خدنگ او نکنمهنوز صبح امیدی ز استخوان دارم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth