خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۷۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگمز برق شیشه می آب می شود سنگم
۲
چرا دلیر نباشد غنیم در جنگمکه تا به شیشه رسد آب می شود سنگم
۳
به آب گوهر من غوطه می خورد خورشیدپیاله از جگر لعل می زند رنگم
۴
غبار حادثه در عین سرمه ساییهاستنفس چگونه کشد بلبل خوش آهنگم
صفحهٔ ۱ از ۴