شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۷۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانمفتاده است تزلزل به چار ارکانم
۲
شده است نقد قیامت مرا ز پیریهاعصا صراط من و عینک است میزانم
۳
اگر نه صبح قیامت بود سفیدی مویچرا چو انجم از افلاک، ریخت دندانم
۴
شده است موی سرم تا سفید از پیریچو شمع صبح به نور حیات لرزانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth