خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۷۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شدند جمع دل و زلف از آشنایی همشکستگان جهانند مومیایی هم
۲
شود جهان لب پر خنده ای، اگر مردمکنند دست یکی در گرهگشایی هم
۳
فغان که نیست به جز عیب یکدگر جستننصیب مردم عالم ز آشنایی هم
۴
شدند تشنه لبان جهان بیابان مرگچو موجهای سراب از غلط نمایی هم
صفحهٔ ۱ از ۲