خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۷۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چند از گهر صدف آسا لبالبمنتوان به تیغ ساختن از هم جدا لبم
۲
تا کام من ز شهد خموشی گرفت کاماز یکدگر نشد ز حلاوت جدا لبم
۳
هر چند در لباس شکرخند می زنماز دل چو پسته زهر نهفته است تا لبم
۴
چون صبح می کشم نفس ساده از جگرآسوده است از سخن مدعا لبم
صفحهٔ ۱ از ۲