خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۸۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از گوهر سرشک بود آب و تاب چشمچشمی که خشک شد نبود در حساب چشم
۲
از چشم و دل مپرس که در اولین نگاهشد چشم من خراب دل و دل خراب چشم
۳
بیدار کردن دل خوابیده مشکل استور نه به یک دو قطره شود شسته خواب چشم
۴
در دست رعشه دار گهر را قرار نیستشد بیقرار اشک من از اضطراب چشم
صفحهٔ ۱ از ۳