خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از موج اشک، کام نهنگ است مسکنموز برق آه، دیده شیرست روزنم
۲
پرواز من به شهپر سنگ ملامت استدر دست روزگار همانا فلاخنم
۳
سیل فنا مرا نتواند ز ریشه کندآویخت بس که خار علایق به دامنم
۴
نخل صنوبرم که درین باغ دلفریبخوشوقت می شوند حریفان ز شیونم
صفحهٔ ۱ از ۵