خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۸۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا واله نظاره آن ماهپاره ایماز خود پیاده ایم و به گردون سواره ایم
۲
سیر وجود ما نتوان کرد سالهاهر چند قطره ایم ولی بیکناره ایم
۳
هستی ما و نیستی ما برابرستمحو فروغ مهر چو نور ستاره ایم
۴
در محفلی که شعله ندارد زبان لافماگرم خودنمایی خود چون شراره ایم
صفحهٔ ۱ از ۴