خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۸۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما گرچه در بلندی فطرت یگانهایمصد پله خاکسارتر از آستانهایم
۲
دیدیم اگرچه سنگ در او بارها گداختما غافل از گداز درین شیشه خانهایم
۳
در گلشنی که خرمن گل میرود به باددر فکر جمع خار و خس آشیانهایم
۴
از ما مپرس حاصل مرگ و حیات رادر زندگی به خواب و به مردن فسانهایم
صفحهٔ ۱ از ۳