شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۸۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیمگل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم
۲
قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاکچون کعبه دل به چشمه زمزم گذاشتیم
۳
مردم به یادگار اثرها گذاشتندما دست رد به سینه عالم گذاشتیم
۴
چیزی به روی هم ننهادیم در جهانجز دست اختیار که بر هم گذاشتیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth