خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۹۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن طفل یتیمم که شکسته است سبویماز آب همین گریه تلخی است به جویم
۲
حاشا که پر از می نکند پیر خراباتروزی که شود خالی ازین مغز کدویم
۳
چون صفحه مسطر زده آید به نظرهااز سیلی بیرحمی اخوان بر رویم
۴
از دایره عشق تو بیرون ننهم پایگر مه کند از هاله خود طوق گلویم
صفحهٔ ۱ از ۲