خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۹۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهانوقت را خوش کرده ام من از خوشی های جهان
۲
از جهان و نعمت او داشتم امیدهاکند شد دندان حرص من ز سیمای جهان
۳
خم چه پروا دارد از جوش شراب لاله رنگ؟چرخ از جا در نمی آید ز غوغای جهان
۴
گوشه امنی که برگ عیش فرش او بودنیست غیر از گوشه دل در سراپای جهان
صفحهٔ ۱ از ۳