خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باده با رندان صافی سینه می باید زدنحسن اگر داری در آیینه می باید زدن
۲
چون سر خورشید با یک داغ نتوان ساختننقش داغ تازه ای بر سینه می باید زدن
۳
صبح شنبه می زداید زنگ از دل بی شرابباده روشن شب آدینه می باید زدن
۴
نافه از خون خوردن پنهان شود مشکین نفسباده زیر خرقه پشمینه می باید زدن
صفحهٔ ۱ از ۳