خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دو تا شد قدت از پیری گرانجانی مکنبیش ازین استادگی با اسب چوگانی مکن
۲
پیش دریا قطره را نعل سفر در آتش استدر گهر این قطره را زین بیش زندانی مکن
۳
همچو اوراق خزان اسباب دنیا رفتنی استخواب را بر چشم خود تلخ از نگهبانی مکن
۴
گر شب خود را نسازی از دل بیدار روزروز را چون شب ز خواب روز ظلمانی مکن
صفحهٔ ۱ از ۳