خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب مندر کف آیینه لنگردار شد سیماب من
۲
صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفیدپرده دیگر شد از غفلت برای خواب من
۳
بس که با گرد خجالت طاعتم آمیخته استخاک می لیسد زبان شمع در محراب من
۴
تا نپیوندم به دریا، نیست آسایش مرامی کند گرد یتیمی خاک را سیلاب من
صفحهٔ ۱ از ۲