خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دامن خود را کشید آه سرو ناز از دست منآه کان آهوی وحشی جست باز از دست من
۲
از ره بیچارگی می آرمش در دام خویشگر به گردون می رود آن چاره ساز از دست من
۳
از ادب هر چند کوتاه است دست جرأتمچاک ها دارد چو گل دامان ناز از دست من
۴
صید من وحشی است، بی زحمت نمی آید به دستصد الف بر سینه دارد شاهباز از دست من
صفحهٔ ۱ از ۲