خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی منتکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من
۲
این زمان بی اعتبارم، ورنه آن سیب ذقندر سر مستی مکرر بود دستنبوی من
۳
گل نمی زد بر قفس مرغ گرفتار مراآن که حرف سخت می گوید کنون بر روی من
۴
من که در دستم کمان آسمان ها بود نرمسست گردید از کمان سخت او بازوی من
صفحهٔ ۱ از ۲